مار بزرگی را در بیشهی کنار در ورودی گرفتم، 2.6 اینچی طول داشت، حبری رنگ با نقطههایی سیاهرنگ بر روی شکم و نه در پشت؛ بغیر از پشت گردنش که نشانی به شکل () تمامی پشت سرش را در بر گرفته بود. مطمئن نیستم که یک افعی بوده باشد؛ اغلب این نوع مارها نشانی پیکان مانند دراز (^) در سرتاسر پشت خود دارند. ]مار[ را از قسمت انتهایی دمش بلند کردم و برام مهم نبود که چه کار خطرناکی را متقبل میشوم. طوری نگه داشته بودم که به راحتی میتوانست چرخی بزند و دستم را نیش بزند اما نه کامل. مارکس«1» در ابتدا به مار توجه نشان داد اما به محض بو کردن آن، متوحش شد و پا به فرار گذاشت. مردمان اینجا اغلب تمام مارها را میکشند و طبق معمول، میپندارند که زبان مار، «نیش»2 آن است.