تبليغاتX
خاطرات جورج اورول
خاطرات جورج اورول
خاطرات جورج اورول از 1938 تا 1942
یکشنبه پنجم مهر 1388
9 آگوست 1938


مار بزرگی را در بیشه‌ی کنار در ورودی گرفتم، 2.6 اینچی طول داشت، حبری رنگ با نقطه‌هایی سیاه‌رنگ بر روی شکم و نه در پشت؛ بغیر از پشت گردنش که نشانی به شکل () تمامی پشت سرش را در بر گرفته بود. مطمئن نیستم که یک افعی بوده باشد؛ اغلب این نوع مارها نشانی پیکان مانند دراز (^) در سرتاسر پشت خود دارند. ]مار[ را از قسمت انتهایی دمش بلند کردم و برام مهم نبود که چه کار خطرناکی را متقبل می‌شوم. طوری نگه داشته بودم که به راحتی می‌توانست چرخی بزند و دستم را نیش بزند اما نه کامل. مارکس«1» در ابتدا به مار توجه نشان داد اما به محض بو کردن آن، متوحش شد و پا به فرار گذاشت. مردمان اینجا اغلب تمام مارها را می‌کشند و طبق معمول،‌ می‌پندارند که زبان مار، «نیش»2 آن است.

 

  1. اسم سگ اورول.
  2. یک باور قدیمی بر آن است که مار با زبان چنگال مانندش، نیش‌ می‌زند و نه توسط دندان‌های جلویی.

 

 

+ نوشته شده در 22:40 توسط جورج اورول.